چرا ما این طورى هستیم؟

بعضى وقتها احساس می كنیم خیلی تنها هستیم با وجود اینكه همه جور ادمی دور و برمون هست ! انكار یه جیزی ته دله مون میكه وای خسته شدم! چرا با وجودی كه همه جیز دور و برمون ریخته (یعنی امكانات داریم)دوست داریم از همه چی و همه كس فرار كنیم؛دوست داریم یه كم بشینیم و فكر كنیم حقیقتا ما كی هستیم؟ ایا وجود من به درد كسی می خورد؟یا اینكه من ادم به درد نخوری در اجتماع هستم؟یا اینكه ادم شرور و به درد نخوری كه كارش جز ضرر رساندن به دیكران جیز دیگری نیست می باشم! دوست داریم در تنهایی خود فكر كنیم و به یك نتیجه ای برسیم. مسلما همه ما می دانیم جیزی بدتر از این نیست كه به این نتیجه برسیم هیج كار مثبتی در زندكی مان انجام نداده ایم! و احساس كنیم زندگی ما به بطالت گذشته است و دارد می گذرد زیرا این عمر ما انقدر عزیز است كه در لحظه لحظه اش باید فكر كنیم اینكه خداوند چه نعمتهایی كه به ما نداده و ما ادم های ناسپاس ووقتی متوجه این مساله می شویم كه به نوعی در زندگی مان متضرر می شویم! ای ادم ها بیایم فرصت هامان را غنیمت بشماریم و افكار بد وشیطانی را از خود دور كنیم،فكر ازار به دیكران را از سر خود دور كنیم ،بدون فكر كاری انجام ندهیم كه فرداش بشیمان بشیم! بذر محبت را در دلهایمان بكاریم و نوع دوستی را در خود تقویت كنیم وبیایم در خلوت خود به مسائلی فكر كنیم كه ما را در زندكی هر روز یك بله بالاتر ببرد ولو اینكه ناچیز باشد.

  یادداشتهایی از دكتر محمد احمدی در خلوت تنهایی!